تبليغاتX
کیمیا
امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟

 

 

 

 

سلام

باز یه جمعه دیگه و قسمت شد دوباره ...

اصلا چرا مقدمه ؟؟؟

نیت کنید

بسم الله ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتی است که از روزگار هجران گفت

فغان که آن مه نا مهربان دشمن دوست

به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب

که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

نشان یار سفر کرده از که پرسم باز

که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

غم کهن بمی سالخورده دفن کنید

که تخم خوشدلی اینست ، پیر دهقان گفت

گره بباد مزن گر چه بر مراد رود

که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد  ز راه مرو

ترا که گفت که این زال ترک دستان گفت

مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل

قبول کرد بجان هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز

من این نگفته ام آنکس که گفت بهتان گفت

 

وااااااااااای

نمی دونم چی بگم !!!

قابل توجه دوست عزیز باران مسیحا و نرگسی و باقی دوستان گل کیمیا

*

ماه رجب هم از راه رسید

و باز نمی دونم چی بگم

فقط

دعا کنید

*

موفق باشین

یاعلی

 

 

 

 

 

ثبت نظر

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:47  توسط کیمیا 

 

 

سلام

از این به بعد با توجه به اضافه شدن حاشیه به کیمیا و سرعت به روز شدن کیمیا ، این بخش یه پستِ جدا میشه تو کیمیا .

یاعلی

 

شهره عارفان ( قسمت هشتم )

 

زيارت خانه خدا

در همين سال ابن ‏عربي به شوق زيارت خانه خدا رهسپار مكه گشت ، با اين سفر زيارتي به مشرق ، دوره جديدي در زندگي او آغاز شد و باقي عمر را در آنجا ها گذراند (46) .

سيد حيدر آملي به نقل از محيي ‏الدين درباره شرافت مكه مي‏نويسد : مكان ‏ها تأثير خاصي در دل‏ هاي لطيف دارند . دل اگر در هر موضع و مكاني باشد ، فيض وجود براي او عام و شامل است ، ليكن فيض وجود در مكه عالي تر و كامل تر است ... چه بسيار فرق است ميان شهري كه بيشترين بناهاي آن از لذات و شهوات است و آن‏كه از آيات بيّنات است ... گرداگرد بيت ‏العتيق ، به جز اوليا ، يكصد و بيست و چهارهزار پيامبر طواف كرده‏اند و هيچ نبي و وليّي نبوده كه همتش به اين بيت شريف و بلد حرام تعلق نگرفته باشد (47) .

محيي ‏الدين به خانه خدا عشق مي‏ورزيد ، خود مي‏گويد : همواره به طواف كعبه مي‏رفتم و عاشقانه طواف مي‏كردم . روزي اين انديشه در ذهنم درخشيد كه آيا كعبه هم به من توجهي دارد . نيمه ‏شبي خوابيده بودم ، احساس كردم انگار صدايي در گوشم پيچيد كه به طواف بيا ، برخاستم وضو گرفتم و به مسجد الحرام رفتم ، مهتاب صحن مسجد الحرام را پوشانده بود ، باران ملايمي هم مي‏باريد ، چشمانم سرشار از اشك بود ، احساس كردم اين طواف به دعوت كعبه انجام مي‏شود ، يعني به دعوت خداوند متعال (48) .

و نيز در همان سال ، پيش از اين‏كه به مكه برسد ، به زيارت قدس و مدينه طيبه توفيق يافته است . زيرا چنان‏كه خواهد آمد ، او در سال 599 ق از بيت‏ المقدس پياده روانه مكه گرديد و مدتي در آنجا به سر برد (49) . در مكه معظمه تأليف فتوحات مكيه را آغازيد و در ابتداي جلد اول آن با عبارت پرطنطنه به زيارتش از مدينه و قدس اشاره كرده است . ابن‏ عربي كتاب الالف را در زمان اقامتش در قدس نوشته است (50) .

تأليف فتوحات مكيه و چند رساله ديگر

ابن‏ عربي در شهر مَقدس و بلد امين با آسايش خاطر و آرامش فكر و با شوق و نشاط به تعليم و تأليف كتب ، ملاقات اهل طريق و طوافِ بيت عتيق ( كعبه ) پرداخت . در سال 599 تصنيف كتاب كبير « فتوحات مكيه » را آغازيد و سِفر اول آن را تقريباً در همان سال به ‏پايان رسانيد ، وسرانجام دوسال پيش از مرگش ، درسال 636 از كتابت آن فراغت يافت .

علامه حسن‏ زاده آملي مي‏نويسد : كتاب بي ‏نظير و كبير « فتوحات مكيه » شيخ اكبر محيي ‏الدين عربي ، هم‏ چون صحف تفسيري مشايخ عرفان و ديگر كتب آنان ، تفسير انفسي قرآن كريم و نيز تفسير روايات صادر از اهل‏بيت عصمت ‏عليهم السلام است (51) .

ايشان در جاي ديگر مي‏فرمايد : شيخ اكبر محيي ‏الدين ، فتوحات مكيه را در معرفت نفس و اطوار و نشئات وجودي و شهودي آن نوشته است (52) . علامه طباطبايي صاحب تفسير عظيم الميزان آنجا كه سخن از معارف الهي به ميان آورده فرموده است : محيي‏ الدين عربي در فصوص‏ الحكم مشت ، مشت آورده است و در فتوحات المكيه دامن ، دامن (53) .

ابن‏عربي كتاب فتوحات مكيه را به دوست صميمي خود شيخ عبد العزيز ابومحمد بن ابي‏ بكر قرشي در تونس كه يكي از پيشوايان عرفان در مغرب و از جمله مصاحبان ابومدين بود ، اهدا كرد و همچنين كتاب مشكاة الانوار را در همان ‏جا نوشت (54) . وي سپس براي زيارت قبر عبدالله بن عباس پسر عموي پيامبرصلي الله عليه وآله به طائف رفت و در آنجا به خواهش ابوعبدالله محمد بن خالد صدفي تِلمساني و همنشين و همراه خود ، عبدالله بن بدر حبشي به تأليف رساله حليةالابدال همت گماشت . رساله روح‏ القدس را هم در سال 600  به رشته تحرير درآورد . در همان ايام بعضي از ياران ابن‏ عربي نيز در مكه نزد وي احياء العلوم غزالي را مي‏خوانده‏اند (55) .

 

 

مسافرت به مصر و مكه‏

محيي ‏الدين از مكه به شهرهاي مختلف سفر كرد ، او پير طريقت خود را در رسيدن به اسرار الهي ، خضر نبي ‏عليه السلام مي‏دانست ، با اين وجهه نظر كه خضر ، مردمان را مستقيماً به جهان معنوي وارد مي‏كند ، بي‏آن‏كه لازم باشد وارد حلقه ‏هاي صوفيان شوند (56) .

ابن‏عربي در سال 601  ق به بغداد رفت ؛ ولي بيش از ده ‏روز در اين شهر اقامت نكرد . در آنجا براي نخستين ‏بار رساله روح‏ القدس را در حضور جمعي از علما خواند 057) . از آنجا به قصد ديدار و استفاده از علوم و معارف علي بن عبدالله بن جامع كه از عارفان و ارادتمندان و علاقه‏مندان به حضرت خضر عليه السلام بود ، عازم موصل شد و شرف زيارت او را دريافت . علي بن جامع در خارج شهر و در بوستان خويش خرقه خضر را كه خود بلا واسطه از دست وي پوشيده بود ، به ابن‏ عربي پوشانيد . اما محيي ‏الدين در همان جا تصريح مي‏كند كه پيش از اين تاريخ ، خرقه خضر را پوشيده بوده است .

او از خرقه ، به لباس اهل ادب ، لباس فضل و دين ، لباس خير و تقوا تعبير مي‏كند (58) ، به نظر وي اصل خرقه ، پيراهن يوسف ‏عليه السلام است كه چون به روي يعقوب ‏عليه السلام انداختند بينا شد (59) .

ابن‏عربي براي دومين بار به مصر رفت ، در اين ايام در نهايت شهامت و تهوّر به افشاي كرامات و خوارق عادات پرداخت و اسرار و رموز طريقت را آشكارا بيان كرد . بدين لحاظ فقهاي اهل سنت با وي به سختي خصومت ورزيده ، تكفيرش كردند و او را بدعت‏گذار خواندند و از سلطان وقت ، حبس وي را خواستند و حتي قصد جان او كردند (60) . سرانجام به زندان افتاد ، اما به پايمردي رفيق شفيقش ، شيخ ابوالحسن البجايي از زندان رهايي يافت .
اين اتهامات و آزارها در اراده و همت وي كمترين اثري نكرد و در نشر معارف ، كوچكترين وقفه ‏اي در كار او حاصل نشد . مثل هميشه با علاقه و ذوق و شوق فراوان به كارش ادامه داد . او به سرزنش و نكوهش مخالفين چه در مغرب و چه در مشرق ، وقعي نمي‏ نهاد و سخنانشان را به چيزي نمي‏گرفت .

دكترسيد حسين نصر مي‏نويسد : در اين سال‏ ها نيز چندين ‏بار ابن‏عربي با فقيهان مشاجراتي پيدا كرد ، مثلاً در سال 604 در قاهره به خطر مرگ تهديد شد و ناچار به مكه پناه برد (61) . خداوند چندين سال قبل در مكه در حالي كه ابن عربي در مقام ابراهيم خفته بود به وي خبر داد كه به روزگار حيات مورد اتهام و آزار و همچنين پس از مرگ گرفتار سرزنش قوم خود خواهد شد ، از اين‏رو همواره با آنان به حلم و بردباري رفتار مي‏كرد و در برابر ايذا و آزارشان از خود صبر و شكيبايي نشان مي‏داد .

ابن‏عربي براي زيارت خانه خدا عازم مكه شد ، در مكه با مجد الدين اسحاق ، آشنا گرديد ؛ او پدر صدر الدين قونوي است كه بعد ها شاگرد برجسته ابن‏عربي شد . فرمانرواي قونيه نامه‏اي به دوست نزديكش مجد الدين نوشت و از وي دعوت كرد كه به قونيه بازگردد . مجد الدين در راه بازگشت به قونيه ، ابن‏عربي را همسفر خود ساخت و هر دو به قونيه رفتند . در برخي منابع آمده است كه ابن‏ عربي ، پس از مرگ مجد الدين اسحاق با همسر وي كه مادر صدر الدين قونوي بوده ، ازدواج كرده است (62) .

سفر به قونيه و آشنايي با صدر الدين قونوي‏

آن دو در سال 607 به قونيه مركز دولت بيزانس رسيدند و مورد استقبال كيكاوس اول ( از شاهان سلجوقي ) قرار گرفتند .  او كه پيش از ديدار محيي‏ الدين از وصف و مقامش آگاه بود ، به اقامت او در قونيه رغبت ورزيد و دستور داد تا خانه‏اي باشكوه به وي دهند كه با هزار قطعه نقره برابري كند . ابن‏عربي اين عطيه را پذيرفت و مدتي هم در آن خانه زندگي كرد ؛ ولي پس از چندي سائلي از وي كمك خواست و ابن‏ عربي به وي گفت : جز اين خانه چيزي ندارم . پس خانه را بدو بخشيد (63) .

محيي ‏الدين در مدت اقامتش در قونيه مجدداً دست‏ اندركار تأليف شد و كتاب‏ هاي « مشاهدةالاسرار » و « رسالة الانوار فبما يُمْنَح صاحب الخلوة من الاسرار » را به رشته تحرير درآورد . علاوه بر كار تأليف ، طبق معمول به ملاقات جماعت عارفان و ارشاد و تعليم پيروان و شاگردان پرداخت .

استاد سيد جلال ‏الدين آشتياني مي‏نويسد : ابن‏عربي مدتي قونيه را مركز تدريس خود قرار داد و از بين شاگردان بزرگ او فقط يك نفر داراي نبوغ و استعداد بي‏نظير بود كه توانست در دوراني نسبتاً كوتاه مدارج عالي عرفان علمي و عملي را بپيمايد و در زمان حيات ابن‏ عربي حوزه تدريس استاد را اداره نمايد و به مقام جانشيني استاد برگزيده شود كه او صدر الدين قونوي رومي است (64) .

آري از مشهورترين و بزرگترين شاگردان او صدرالدين قونوي است كه به راستي بزرگترين مروّج و عرفان ابن ‏عربي در شرق است و نيز عامل پيوند عرفان وي با عرفان عارف بزرگ اسلامي جلال ‏الدين مولوي است . صدرالدين قونوي معاصر و معاشر با شيخ سعدالدين حموي و شيخ اوحد الدين كرماني و خواجه نصيرالدين طوسي بوده است . با توجه به ارتباطش با خواجه نصير و سعد الدين حموي ، وجود نوعي گرايش به تشيع را در عقايد و تعاليم او مي‏توان ديد (65). علامه شهيد مطهري در اين باره مي‏فرمايد : صدرالدين قونوي ربيب محيي‏ الدين است . يعني محيي ‏الدين شوهر مادرش بوده و او به منزله فرزند محيي ‏الدين بوده است . صدرالدين عارف بسيار عجيب و فوق ‏العاده ‏اي است كه افكار محيي ‏الدين را در كتاب ‏هاي مختلف خود شرح و تفسير كرد . او تأليفات زيادي دارد ، از جمله آن ‏ها كتاب « مفتاح ‏الغيب »  است كه ابن ‏حمزه فناري به نام « مصباح الانس » آن را شرح كرد و از كتب بسيار خوبي است و در اين اعصار اخير در عرفان تدريس مي‏شد . كتاب‏هاي اصيل عرفاني از صدرالدين قونوي است . او شارح خوب افكار محيي ‏الدين است . محيي ‏الدين مثل هر پايه‏گذار مكتبي است كه قهراً خودِ آن پايه‏گذار ، مؤلف و مبين خوبي نيست ، بعد يك كس ديگر پيدا مي‏شود و مكتب او را خوب درك و تفسير و بيان مي كند .

صدر الدين همدوره مولوي بوده و ارتباط مولوي با محيي ‏الدين از طريق صدرالدين بوده است . اين‏ ها معاصر و دوست همديگر بوده‏اند . صدرالدين پيش‏ نماز بوده و مولوي در نماز جماعت او شركت مي‏كرده است و در ملاقات هايي كه با هم داشتند ، نسبت به يكديگر احترام بسيار مي‏گذاشتند . نوشته‏اند كه صدرالدين در مجلسي نشسته بود و شاگردان و خواص او در آن حضور داشتند . بعد مولوي وارد شد ، او مسند و سجاده خود را انداخت براي مولوي كه تو بنشين ، هر كار كرد ننشست ، مولوي گفت : ما را نشايد در مسندي كه شما نشسته‏ايد بنشينيم . صدرالدين هم مسند را ترك كرد و گفت : آنچه كه شما را نشايد ما را هم نشايد .

بدون شك عرفان نظري مولوي ، همان عرفان محيي ‏الدين است . درست است كه مولوي خودش هم يك نابغه است ولي فوق‏ العاده تحت تأثير عرفان محيي ‏الدين بوده‏ است و اساساً هر عارفي كه در عالم اسلام بعد از محيي ‏الدين آمده تحت تأثير محيي ‏الدين است (66) .

بالاخره قصه كرامات ابن ‏عربي در شهر شايع شد و زبانزد خاص و عام گرديد و مردم براي پي‏بردن به صحت اين عجايب و كسب اطمينان از وقوع اين غرايب ، از گوشه و كنار به وي نزديكي جسته و اعمال و افعالش را مورد دقت قرار دادند .

روزي نقاشي ، تصوير كبكي را به اندازه كبك حقيقي چنان با دقت و صحت تخيل و حسن صنعت ، تصوير كرد كه بازي به گمان اين‏كه آن كبك زنده است ، به روي آن افتاد . او اين تصوير را براي امتحانِ ابن‏عربي پيش وي آورد و درباره آن از ابن ‏عربي نظر خواست . ابن‏عربي پس از اين‏كه كار وي را ستود ، گفت : اين تصوير از جميع جهات كامل است جز اين‏كه در آن عيب پنهاني است و آن اين‏كه پاهاي آن نسبت به صورتش به اندازه پهناي دانه جوي دراز است .  در اين حال حاضران تعجب كردند و نقاش سر وي را بوسيد و اعتراف كرد كه از روي عمد و براي امتحان او چنين كرده است .

ابن‏عربي به حسب حال و اشتياق به سير و سياحت ، از قونيه خارج شد ، و از شهرهاي قيصريه ، مَلَطيّه و سِيْواس گذشت و به مرزهاي ايران نزديك شد و سپس به ارزن روم در ارمنستان رفت . شايد اگر آشوب ‏هاي يورش مغولان مانع نشده بود پاي ابن‏عربي به ايران رسيده بود (67) . درادامه مسافرتش به عراق به جايي رسيد كه آب فرات در آنجا از شدت سرما يخ بسته بود ؛ به طوري كه كاروان‏ ها ازروي يخ عبور مي‏كردند . دراين شهرها نيز به ديدار برخي عارفان زمان نايل شد . درهمين سالهاست كه خداوند پسرش سعد الدين را به او اعطا كرد (68) .

 

پ . ن :

46) نك : سه حكيم مسلمان ، سيد حسين نصر ، ص‏114 .

47) نص النصوص ، ترجمه محمد رضا جوزي ، ص‏481 و 480 .

48) فتوحات مكيه ، ج‏10 ، ص‏294 ( المكتبة العربيه قاهره ) .

49) روح القدس ، ص‏92 ؛ نقل از دايرة المعارف بزرگ اسلامي ، ج‏4 ، ص‏229 .

50) رسائل ابن ‏عربي ، كتاب الاف ، ص‏2.

51) قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند ، ص‏85 .

52) در آسمان معرفت ، ص‏326 .

53) همان منبع ، ص‏396 ؛ هزار و يك نكته ، نكته 611 ، ص‏357 .

54) ابن‏ عربي حياته و مذهبه ، ص‏59 ؛ محيي ‏الدين ابن‏عربي ، ص‏73 .

55) فتوحات مكيه ، ج‏4 ، ص‏12 ؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامي ، ج ‏4 ، ص‏229 .

56) شيخ اكبر ، محمد مددپور ، ص‏57 .

57) دايرةالمعارف بزرگ اسلامي .

58) ديوان ابن ‏عربي ، ص‏53 .

59) اشاره به آيه 93 سوره يوسف  « اذهبوا بقميصي ... » .

60) تاريخ فلسفه در اسلام ، مقاله ابن‏ عربي ، ص‏563 .

61) سه حكيم مسلمان ، ص‏115 ؛ نيز نك : زندگي و آثار مولانا جلال‏الدين رومي ، افضل اقبال ، ترجمه حسن افشار ، ‏88 .

62) دايرة المعارف بزرگ اسلامي ، ج‏4 ، ص‏229 ؛ نيز نك : دنباله جست‏ و جو در تصوف ايران ، ص‏120 .

63) نفح الطيب ، ج‏2 ، ص‏363 ، نقل از محيي ‏الدين ابن‏عربي ، ص‏82 .

64) شرح مقدمه قيصري بر فصوص الحكم ، ص‏ 27 .

65) دنباله جست‏ و جو در تصوف ايران ، ص‏125 .

66) شرح مبسوط منظومه ، ج‏1 ، ص‏236 ؛ و نك : انسان كامل ، ص‏11 .

67) جامع الاسرار و منبع الانوار ، مقدمه هانري كربن ، ص پانزده .

68) مقدمه‏اي بر مباني عرفان و تصوف ، سيدضياء الدين سجادي ، ص‏138 .

 

 

 

 

ثبت نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:55  توسط کیمیا 

 

 

 

کاش تو بازار

فقط جنس ها بودن

که خرید و فروش می شدن

...
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 18:13  توسط کیمیا 

 

 

سلام

روز زن ، روز مادر ، روز حضرت زهرا سلام الله علیها مبارک !

آرزو می کنم هممون

دلسوزی و مهربونی رو از مادرامون

نسبت به همه اطرافیانمون

یاد بگیریم .

 

 

 

شرط پیمبری

 

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش

او را خدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش

شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست

مردی پیمبر است که زهراست دخترش

مانند احترام خداوند واجب است

حفظ مقام فاطمه حتی به همسرش

یک نیمه اش نبوت و نیمش ولایت است

حالا علی صداش کنم یا پیمبرش

دست توسل همه انبیا بود

بر رشته های چادری صبح محشرش

...

 

علی اکبر لطیفیان

 

موفق باشین

یاعلی

 

 

انتها نوشت مهم :

لطفا نظراتتون رو تو این پست یا  اینجا ثبت کنید .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:33  توسط کیمیا 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:8  توسط کیمیا  | 

 

 

اول نوشت : این پست مال دیشب و همون ساعتیه که توش نوشته شده ؛ اما به دلایل زیادی ، که یکیش نفتی بودن اینترنت کیمیاست ؛ الان انجام میشه . به خاطر اینکه لطفش گرفته نشه و نمکش همون نمک دیشب باشه ، بدون هیچ تغییری با اضافه کردن همین مقدمه ای که دارید می خونید ، ثبتش می کنم .

 

 

سلام

ساعت 11 : 2 دقیقه صبح یا همون بامداده ، دیدم حالا که جمعه است و منم تا این موقع شب هنوز بیدارم ، خب ؛ جمعه ها با حافظ پست کنم ؛ هان ؟!!!

البته یه لحظه اجازه بدین دیوان حافظمو بیارم

...

...

خب

نیت کردین تو این فاصله ؟؟؟

پس بسم الله

...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند

تا همه صومعه داران پی کاری گیرند ؟

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و خم طره یاری گیرند

خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی

گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند

قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش

که در این خیل حصاری به سواری گیرند

یارب این بچه ترکان چه دلیرند به خون

که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد

خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند

حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست

زین میان گر بتوان به که کناری گیرند

 

چه عرض کنم ؟؟؟!!!

حافظ امشب سر کیف بود ، مثل اینکه !

...

کیمیا رو دعا کنید

موفق باشین

یاعلی 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:22  توسط کیمیا  | 

 

 

v   سلام ؛

v   سرمان بسی شلوغ است ؛ فعلا ادامه « کیمیا می خونه » رو داشته باشین ، تا سر فرصت برگردم :

v   کیمیا می خونه :

شهره عارفان ( قسمت هفتم )

 

 

 

سفرهاي علمي و مباحثه با عالمان

يكي از ويژگي‏هاي زندگي ابن ‏عربي مسافرت‏ هاي بسيار اوست ، اكنون به برخي از آن‏ ها اشاره مي‏شود :

1. ابوعبد اللّه بن جنيد ، فقيه قريه قَبرَفيق بود . براي ديدار ابن‏ عربي جوان وارد اشبيليه شد و با وي به بحث و  گفت و گو پرداخت . او به مذهب اعتزال معتقد بود و در مسايلي با محيي‏ الدين اختلاف نظر داشت . ابن‏ عربي درباره يكي از مسايل مورد اختلاف با وي مباحثه كرد و در نتيجه او عقيده ابن ‏عربي را در آن مسئله پذيرفت . چون ابوعبد اللّه به وطنش بازگشت ، ابن ‏عربي هم براي زيارت وي راهي قبرفيق شد . در آنجا نيز ميان ايشان در مسئله مزبور بحثي درگرفت و او قول ابن ‏عربي را قبول كرد . در همان مجلس ابوعبد اللّه و همه يارانش از مذهب اعتزال در خلق افعال برگشتند (33) .

2. همچنين ابن‏ عربي براي زيارت ‏يكي از عارفان مشهور زمانش ، از اشبيليه راهي مورور - از شهرهاي اندلس - شد و به درخواست وي نخستين كتابش ، التدبيرات الالهيّه را تأليف كرد . چنان‏كه در باب اول كتاب مذكور گزارش مي‏دهد ، سبب تأليف اين كتاب اين است : وقتي كه ابو محمد عبد اللّه موروري را در شهر مورور زيارت كردم ، نزد وي كتاب سرّالاسرار را ديدم كه حكيم ارسطاطاليس آن را براي ذوالقرنين تصنيف كرده بود . پس ابومحمد به من گفت : مؤلف اين كتاب به تدبير اين مملكت نظر داشته است و من از تو مي‏خواهم كه با تأليف سياست مملكت انساني كه سعادت ما در آن است با او برابري كني . من درخواست وي را پذيرفتم و در اين كتاب از معاني تدبير مُلك ، بيشتر از آنچه آن حكيم نگاشته بود ، نوشتم و در آن اموري را در مورد تدبير مُلك كبير بيان داشتم كه آن حكيم از بيان آن امور غفلت كرده بود ، و آن را در مدتي كمتر از چهار روز ، در شهر مورور تحرير كردم (34) .

عبداللّه از خواص طلبه شيخ ابومدين بود و او را بسيار دوست مي‏داشت . ابن‏عربي به ديدارش شتافت و با وي معاشرت‏ ها و مصاحبت‏ ها داشت و از بركات انفاسش بهره ‏ها برد . او را به همت فعّال و صدق شگفت آور ستوده است . در رساله روح القدس آورده است : خداوند شبي مرا به مقامات مطلع گردانيد و به مقامات رسانيد . چون به مقام توكل رسيدم ، شيخ ما عبداللّه موروري را در وسط آن مقام ديدم كه مقام بر دور آن مي‏چرخيد ، همان طور كه سنگ آسياب بر محور خود ، او هم‏ چنان ثابت بود و هرگز لرزش و لغزشي به وي راه نمي‏يافت (35) .

3. ابن‏عربي در سال 586 قمری به مرشانه رفت و با خطيب مسجد آنجا كه از احوال و مقامات عرفا آگاه بود ملاقات كرد ؛ چنان‏كه در كتاب خود آورده است : برادرم در طريق الهي عبد المجيد ، خطيب مرشانة الزيتون از نواحي اشبيليه ، به من خبر داد و گفت : شبي از شبها ، در خانه خودم در مرشانه براي اقامه نماز برخاستم و هنگامي كه در مصلاّ مشغول نماز بودم ، در خانه و اتاق هم به رويم بسته بود ، ناگهان شخصي داخل شد و سلام كرد . من نمي‏دانم چگونه داخل شد . پس من بيتابي نمودم . نمازم را مختصر كردم و چون به وي سلام كردم ، او به من گفت : اي عبد المجيد كسي كه با خدا مأنوس باشد ، بيتابي نمي‏كند . سپس فرشي را كه در زير پاي من بود و به روي آن نماز مي‏خواندم برداشت و به دور افكند و حصير كوچكي را كه در دست داشت زير من بگسترد و گفت : روي اين نماز بخوان و بعد دست مرا بگرفت و به زميني برد كه نمي ‏شناختم و نمي‏دانستم در كجاي زمين الهي هستم . ما در آن اماكن خداي متعال را ذكر گفتيم . سپس مرا به خانه ام جايي كه آنجا بودم برگردانيد . پس به او گفتم : بگو اَبدال به چه اَبدال مي‏شوند ؟ گفت : با همان چهار تايي كه ابو طالب مكي در كتاب « قوت القلوب » ذكر كرده است : جوع ، سَهَر ، صَمْت و عزلت (36) .

عبد المجيد اهل جدّ و اجتهاد بود . در رياضت و مجاهدت قدمي استوار داشت و خود را وقف تلاوت قرآن كرده بود . او به شمس امّ الفقرا خدمت كرده و عده كثيري از مشايخ به دست وي هدايت شده‏اند . ابن‏ عربي در همين شهر شمس ام الفقرا را نيز ديده است . اين شمس از عارفان بزرگ زمانش بود و به ابن ‏عربي عنايتي خاص داشت و در وي تأثيري عظيم كرده بود . ابن‏عربي بارها به ديدارش شتافت و بسيار به مدح او پرداخت .  شأنش را در معاملات و مكاشفات كبير ، قلبش را نيرومند ، همتش را شريف ، بركاتش را كثير دانسته و او را از جمله اولياي الهي به شمار آورده و بارها به آزمونش پرداخته است (37) .

ابن‏ عربي در آن شهر ، به دست كسي كتابي مي‏بيند كه قبلاً آن كتاب را نديده بوده است . چون كتاب مزبور را از صاحبش مي‏گيرد و مي‏گشايد ، اولين جمله‏اي را كه مي‏بيند نمي‏پسندد و كتاب را به سوي صاحبش پرتاب مي‏كند .

4. سپس به قرطبه رفته و در اين سفر به زيارت ابو محمد عبد اللّه قَطّان ، عارف مبارز و مُقاوم و بي ‏زاد و توشه ، توفيق يافته است . ابن ‏عربي در حين رفتن به قُرطبه در نزديكي اين شهر ، از مدينة الزهرا گذشت . اين شهر افسانه‏ اي كه توسط عبد الرحمن الناصر در تاريخ 329 ق ساخته شد و مدتي پايتخت اندلس بود ، در مغرب زمين نظير نداشت (38) . چون اين شهر را - كه در روزگار آباداني ، داراي بناهاي شگفت‏آور و با شكوه مانند ديگر شهرهاي اندلس بود - ويران و لانه وحوش و آشيانه طيور يافت ، مشاهده ويرانه ‏ها او را متأثر ساخته و به ياد دوستان خود و رسم ديار آنان افتاده و اشعاري سرود كه ترجمه آن اين است : خانه‏هايشان از ميان رفت ولي عشقشان همواره در درون تازه است و هرگز از بين نمي‏رود و پيوسته ياد اين بناهاي ويران جان‏ها را مي‏گدازد .

به علاوه ابن ‏عربي ابياتي را كه ظاهراً پس از ويراني شهر بر درِ آن نوشته شده بود ، خوانده و اين ابيات به تأثر او افزوده است ؛ چنان‏كه خود مي‏گويد : بر دروازه مدينة الزهرا كه نقش صورت زن خليفه اموي پس از ويراني شهر هنوز بر در آن موجود است ، ابياتي خواندم كه عاقل را پند مي‏دهند و غافل را آگاه مي‏سازند ؛ ترجمه ابيات مذكور اين است :

خانه‏ هايي در اكناف مي‏درخشند ، ساكني ندارند و آثار زندگي از آن‏ ها رخت بربسته ، و پرندگان از هر سويي بر آن‏ ها ناله مي‏كنند ، گاهي لب فرو مي‏ بندند و خاموش مي‏نشينند و زماني ديگر دوباره ناله سر مي‏دهند . من يكي از آن‏ ها را كه حسرت زده ولي هوشمند بود مخاطب ساختم و گفتم : بر چه نوحه مي‏خواني و از چه شكوه مي‏داري ؟ گفت : بر زماني كه گذشته است و ديگر برنمي‏گردد (39) .

5. آن‏گاه به بجايه رفته و با شيخ ابومدين ملاقات كرده است . او با همه شوق و علاقه و با همه خلوص ، ارادت و حسن عقيدتش به ابومدين ، به زيارت اين استاد اعظم شتافته ؛ سخنان و مقامات و حالات و كرامات ابومدين را گزارش مي‏دهد كه از آن به خوبي بر مي‏آيد بارها محضرش را درك كرده و از بركات انفاسش استفاده برده و به تعبير جامي در صحبت و خدمت وي تربيت يافته است (40) . گرچه عده‏اي از محققان بر اين باورند كه بين آن دو ملاقاتي صورت نگرفته است و نيز برخي معتقدند كه آن ‏ها پيوند معنوي با هم داشتند (41) .

مسافرت به تونس‏

محيي‏ الدين پس از سال‏ها زندگي در اندلس ( اسپانيا ) در سال 590 ق به آفريقا رفته و مدتي در تونس زندگي كرده و در نزد حاكم اين شهر اهميت و اعتباري داشته است ؛ به‏ طوري كه نيازمندان و حاجتمندان براي برآوردن حاجاتشان او را نزد حاكم ، شفيع قرار مي‏داده‏اند . در كتاب فتوحات مكيه پس از نكوهش و نهي از قبول هديه براي شفاعت ، چنين آورده است :

مثل اين ماجرا براي من در تونس از بلاد آفريقا واقع شد . بزرگي از بزرگان آنجا مرا به خانه خود دعوت كرد و دعوتش را پذيرفتم . هنگامي كه وارد خانه‏اش شدم و طعام آورد ، از من در نزد حاكم شفاعتي خواست و من نزد او سخنم نافذ بود . در آن خصوص با وي ملايمت كردم و از آنجا برخاستم و طعامش را نخوردم و هدايايي را كه آورده بود نپذيرفتم ؛ ولي حاجتش را برآوردم و مِلك وي بدو برگشت (42) .

ابن‏ عربي در سال 592 ق به اشبيليه بازگشت و در اين تاريخ به لحاظ اشتهار و اعتباري كه به وسيله نشر نوشته‏ ها و مقالات و مصنّفاتش و شايد هم به واسطه ذكر كراماتش كه در ميان مردم شايع شده بود ، مورد احترام و اكرام قرار گرفت و اشخاص به سبب علوّ مقامش ، با ديده احترام و احتشام به وي نگريسته و براي استفاده از بركات انفاسش ، محضر وي را مغتنم مي‏شمردند .

در سال بعد كه در شهر فاس اقامت گزيده بود و به افاضه و استفاضه مي‏پرداخت ، به مقام كشف و شهود (43) نايل آمد . محيي‏ الدين در باره كشف و شهودهاي خود مطالب بسياري را نوشته و وقايع زيادي را نقل كرده است ، از جمله در فتوحات آورده است كه : يك بار در عالم تمثّل ، مردي برايم متمثل شد كه فقط حرف او را مي‏شنيدم كه گفت : ما تكليف را از شما برداشتيم ! فهميدم اين ندا نداي رحماني نيست ! چرا كه تكليف را برداشتن ، القاي شيطاني است (44) .

سپس به قصد ديدن زادگاهش مرسيه ، از فاس بيرون آمد ، در سر راهش در شهر ساحلي سلا در مغرب توقف كرد و نيز بر حسب معمول با رجال آنجا ملاقات نمود .

ابن‏عربي در اين شهر از مردم كناره گرفت و در عزلت و خلوت به عبادت و رياضت پرداخت . در اين حالت ، شايد هم از بركت اين عبادت و رياضت ، مورد عنايت الهي قرار گرفت تا كتابي تأليف كند كه مريدان مبتدي ، بدون استمداد از استاد از آن بهره ‏مند گردند . اين امر باعث شد كتاب « مواقع النجوم » را به رشته تحرير درآورد (45) .

 

پ . ن :

33) فتوحات مكيه، ج 3، ص 45 و ج 2، ص 182.

34) التدبيرات الالهية، ص 120 و 121، نقل از محيي‏الدين ابن‏عربي ص‏38.

35) رساله روح القدس، ص‏101؛ ص 39.

36) فتوحات مكيه، ج‏1، باب 53، ص‏277؛ محيي‏الدين ابن‏عربي، ص‏40.

37) نك: شيخ اكبر، ص‏42.

38) المسالك والممالك، ص‏78؛ نيز نك: اسلام در غرب، نورالدين آل‏علي، ص‏245-232.

39) محاضرة الابرار و مسامرة الاخيار، ج‏1، ص‏260، نقل از محيي‏الدين ابن‏عربي، ص‏43.

40) نفحات الانس، عبدالرحمان جامي، ص‏527.

41) نك: عرفان اسلامي چيست، مارتين لينگز، ترجمه فروزان راسخي، ص 127؛ شيخ اكبر، محمد مددپور، ص‏37.

42) فتوحات مكيه، ج‏4، ص‏489؛ محيي‏الدين ابن‏عربي، ص‏51.

43) درباره معني كشف و شهود و انواع آن‏ها و حجيت آن‏ها، مراجعه شود به: مقالات، محمد شجاعي، ج 1، ص 184-129. ضمناً امام خميني ‏رحمه الله به برخي كشف و شهود محيي‏الدين حواشي نوشته و نقد و بررسي نموده‏اند ، رجوع شود به : تعليقات علي شرح فصوص الحكم ، ص‏124 و 126 و 128 و 389 ؛ قرآن و عرفان از منظر امام ، سيد عباس قائم‏ مقامي.

44) در محضر استاد حسن‏زاده آملي، محسن غرويان،ص 50.

45) نك: دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج‏4، ص‏229؛ شيخ اكبر، محمد مددپور، ص‏47؛ ارزش ميراث صوفيه، ص‏111.

 

v   کیمیا رو دعا کنید

تا بعدا

یاعلی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:20  توسط کیمیا  | 


  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

<-BlogCustomHtml->